دومین نیاز انسان بعد از غذا امنیت است و امنیت زمانی حاصل می گردد که انسان سرپناهی داشته باشد تا بتواند در آن پناه گیرد. این سرپناه علاوه بر اینکه می بایست انسان ساکن در آن را از گزند اتفاقاتی که منجر به نابودی او می گردد محفوظ بدارد، با توجه به نوع فیزیولوژی انسان و تفاوت آن با دیگر جانداران، شرایط آسایش او را فراهم نماید. چرا که آنچه از نوع زیست انسانی می شناسیم، ارتباط مستقیمی با شرایط آسایش او دارد.
مردم ساکن در فلات ایران طی هزاران سال سکونت در این جغرافیای جهانی با شرایط اقلیمی و جغرافیایی آن خود را تطبیق دادند. ایران از این منظر بسیار جالب توجه است. کویر، بیابان ، دشت، جنگل، کوهستان و ساحل دریا را همه در کنار هم دارد. کویرهایش گسترده و خشک است و روزهای بسیار گرم و شب های سردی را تجربه می کند. آب گوهری در این شرایط سخت است و هر جانداری اگر خود را کاملا مجهز به مقابله با آن نکرده باشد محکوم به نابودی است.

بیابان هایش گرم و خشک است و منابع آبی آن محدود. اختلاف دما در شب و روز و در فصول مختلف بسیار است. زمستانهایش اغلب سرد و نیمه خشک و تابستان هایش گرم و خشک است و شرایط در آن بسیار متغیر. در مناطق کوهستانی و کوهپایه ای آن شرایط به گونه بهتری است. اگر چه منابع آبی به نسبت قابل دسترس است ولیکن شرایط سخت آب و هوایی آن نوع متفاوتی از زیست را به وجود می آورد.
در مناطق جنوبی ایران به علت همجواری با دریای گرم عمان و خلیج فارس، رطوبت بالا و بارندگی کم و در کنار محدودیت منابع شرایط خاصی را به وجود می آورد و شاید تنها اقلیمی که بتوان آن را معتدل و شرایط آسایش را در آن بهتر از مناطق دیگر دانست حاشیه دریای خزر است که بارندگی زیاد و تابستان و زمستان معتدل دارد.
به طور کلی شرایط جغرافیای ایران متغیر است و تطبیق دادن زندگی با آن و ایجاد شرایط آسایش نیاز به هوشمندی و بهره گیری حداکثر از منابع موجود را دارد. انسان ایرانی طی هزاران سال و با انباشتی از تجربیات گذشتگان توانسته سکونتگاههایی را به وجود آورد که به بهترین وجهی با شرایط متغیر هماهنگ باشد. و یکی از این وجوه هماهنگی کامل شهرها و روستاها با معماری بناهای آن می باشد.
در اقلیم بیابانی و کویری ایران غالب مصالح برای ساخت بناها از خاک است. این عنصر طبیعی به وفور یافت می شود و تنها باید از قابلیت های آن بهره برد. معماران خاک مناسب را از همان جایی که در آن سکونت می کنند به دست می آورند. آن را فرآوری کرده و تبدیل به کاهگل، خشت و آجر می کنند و کف، سقف و دیوارهای بناها را با آن می سازند. آجر به عنوان واحد معماری ایرانی نقش بنیادینی در ساخت بناهای مهم و شاهکارهای معماری داشته است. خشت را بر روی هم می چینند و با آجر طاق ها و گنبدهای قوسی می سازند و اگر چوب در دسترس باشد سقف را به جای آجر با چوب و کاهگل پوشش می دهند.
خاک هم ارزان است و هم در دسترس و از نوع خاصی از آن خاک (خاک رس) «کاشی» را می سازند که اثری هنری است برای پوشش سطوح که هنر ایرانی را به نهایت نشان می دهد. این خاک بناهایی را بر پا می کند که علاوه بر اینکه بوم آورد هستند و خلاقیت معمارانه و هنری مردم ایران را نشان می دهند به خاطر خاصیت فیزیکیش حداقل جذب گرما را از آفتاب گرم بیابان دارد و آنچه را که جذب می کند در شب های سرد به ساکنینش بازمی گرداند. این خاک تبدیل به فرم های معمارانه ای می شود که خانه انسان ایرانی را به تمامی تبدیل به اثری زیبایی شناسانه می کند.
در این اقلیم حیاطی که طبیعت و صفای بیرون را به داخل می آورد در میانه قرار می گیرد و فضاها به دور آن و در هم پیوندی و تعریف مشخص چیده می شوند. این حیاط محل رویدادهای بسیار می شود. معماران هر آنچه که توانستند در آن میانه تعریف کردند و به این خاطر است که معماری ایرانی را درون گرا می دانند. از بیرون چیزی نیست و مخاطب تا به داخل می آید همه چیز را تجربه می کند.
درون گرایی در معماری ایرانی پاسخی است به اقلیم و فرهنگ نهادینه شده در آن. فرهنگ مردم ایران که ریشه در اعتقادات آنها دارد همیشه به درون بیش از بیرون توجه کرده است و همین در فضای معماری و در شهرها و روستاها خود را نشان می دهد. فرم بناهای معماری به گونه ای است که یک خرد اقلیم را در درون خود ایجاد می کند.

در شهرهای تاریخی مانند «یزد» و «کرمان» که در اقلیم خشک و در همجواری با کویرها به سر می برند، هنگامی که خانه های تاریخی آنها را بررسی می کنیم می بینیم که با ایجاد «میانسرا» (حیاط های مرکزی) که محل کاشت انواع درخت ها و پوشش گیاهی است، «شاه نشین» که فضای اصلی اقامت در ضلع شمال و رو به حیاط است و ایجاد عناصر معماری مانند «بادگیر» که جریان هوای مطبوع و خنک را به داخل می آورد و شکل گیری فضاهایی مانند «حوض خانه» شرایطی را به وجود می آورند که شگفت آور است.
در فصل تابستان در معابر و کوچه ها میزان گرما غیر قابل تحمل است. هنگامی که وارد یکی از آن خانه ها می شوید به محض حضور در «میانسرا» (حیاط) تغییر را احساس می کنید. شاه نشین شرایط بهتری را نسبت به حیاط برای ساکنین ایجاد می کند. چرا که دیوارهای آن خنکی شب را به فضا برمی گردانند و جریان مطبوع هوا که با حضور بادگیرها ایجاد می شود می تواند سختی تابستان را تعدیل نماید. چنانچه به دنبال شرایطی ایده آل و بهاری هستید می توانید به حوضخانه بروید که معمولا در زیر شاه نشین و در عمق زمین قرار گرفته و وجود عنصر دائمی آب در آن و جریان خنک و مرطوبی که به واسطه بادگیرها ایجاد می شود تابستانی متفاوت را برای اهل خانه به وجود می آورد.
مردم ایران از دیرباز محدودیت ها و سختی ها را نه یک مانع بلکه فرصتی برای نوآوری و خلاقیت می دیدند و همیشه به نوع و کیفیت زیست خود توجه می کردند و به دنبال آن بودند که برای زندگی معنا و مفاهیم عمیقی ایجاد کنند. در اعماق اندیشه ایرانی میل به زیستن در بهشت (پردیس) وجود داشته است و تلاش می کردند با امکانات پیش روی خود تجسمی از آن بهشت را برای خود بسازند. باغ ایرانی شاید بهترین مثال برای چنین نگرشی باشد.
خانه ای که درباره آن گفتیم یک واحد است که در کنار یکدیگر و به صورت فشرده تکثر می یابند. این فشردگی بافت مسکونی ریشه در مسائل اقلیمی دارد که موجب می گردد حداقل سطح برای جذب گرما به وجود آید و در کنار آن امنیت و تعلق خاطر فرهنگی نیز ایجاد شود. این بافت فشرده را معابر باریکی می شکافد و دسترسی ها را ایجاد می کند. هر معبر تعریف خود را دارد و هنرمندانه و به بهترین وجهی خانه ها را به یکدیگر و بافت ها را به یکدیگر متصا می کرده و در نهایت به راسته بازاری ختم می شده که محل تجمعات انسانی بوده است.
در این معابر تلاش می شده با ایجاد سقف های گنبدی و ایجاد طاق ها، حداکثر سایه اندازی به وجود آید که هم در تابستان و هم در زمستان های سرد از اتلاف حرارت جلوگیری کند. بازارها نیز به عنوان ستون فقرات شهرها عمل کرده و علاوه بر بر طرف کردن نیازهای معیشتی ساکنین کلیه خدمات از قبیل «حمام»، «مسجد» ، «مدرسه» و… در خود سامان می دادند.
ایران یک مفهوم عام است که کلیت جغرافیای ایران را در بر می گیرد و از آن طرف با توجه به تنوع جغرافیایی موجود در ایران هر منطقه با در نظر گرفتن آن مفهوم عام رویکردهای خاص خود را بر می گزیند. برای روشن شدن این موضوع لازم است تفاوت سکونتگاهها در دو منطقه از ایران نشان داده شود. مردمان در فلات مرکزی ایران کم و بیش اینگونه با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار و این تاحدودی متفاوت است با شرایطی که مردم ساکن در حاشیه ساحل جنوب تجربه می کردند.
اقتصاد مردم ایران در جنوب کشور ارتباط مستقیمی با دریا دارد و فرهنگ آنها نیز متاثر از این مسئله است. این فرهنگ در کنار شرایط اقلیمی گرم و مرطوب این نواحی در شهرها و روستاهای آنها نمود یافته است. خانه ها در این اقلیم به گونه ای ساخته می شود که بتوانند حداکثر استفاده از نسیم دریا را داشته باشند و به این خاطر معمولا ارتفاع آنها بلند تر و تعداد طبقات آنها بیشتر است. بافت خانه ها آن فشردگی اقلیم مرکزی ایران را ندارد و کوچه ها و معابر عمود بر محور دریا ساخته می شوند تا بتوانند جریان هوا را به داخل بافت زندگیشان بیاورند. حیاط یا میانسرای این خانه های بزرگتر و بازشوها و پنجره هایی رو به بیرون وجود دارد که حداکثر نسیم را به داخل بناها بیاورد. همچنان در این اقلیم فرم بناها به گونه ای است تا بتواند ایجاد سایه را در طول روز فراهم نماید.
از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ما تفاوت زیادی بین مردمان اقلیم مرکزی و جنوب با مناطق شمال و حاشیه دریای خزر می بینیم. محصور شدن این منطقه بین دریا و کوه اقلیم معتدل و مرطوبی را به وجود آورده که باعث گردیده فراوانی در این منطقه زیاد باشد و زندگی آسان تر. بارندگی فراوان و رودخانه های روان امکان کشت و زرع و دامداری را در وسعت زیاد فراهم کرده است. مردمان این مناطق در میان مزارع، باغات و جنگل ها زندگی می کنند و زندگی عمدتا روستایی آنها در خانه های جریان دارد که تفاوت زیادی با دیگر مناطق کشور دارد.
با اینکه تفاوت های کمی میان خانه ها در کناره دریا ، دشت های میانی و دامنه کوههای البرز وجود دارد ولی به طور کلی برعکس فرم درون گرای بیشتر نقاط ایران خانه ها کاملا فرم برون گرا دارند. تراس ها رو به طبیعت پیرامون باز می شود. سقف خانه ها مسطح یا گنبدی نیست ، بلکه شیروانی و گاها (به علت بارش های شدید) با شیب بسیار تند است. خانه های روستایی این مناطق به علت رطوبت بالای زمین بر روی سطح زمین ساخته نمی شوند ، بلکه با ارتفاعی متانسب از زمین بر پا می شوند.
شمال غرب و غرب کشور ایران را کوهستان های زاگرس در بر گرفته است و علی رغم مواهب طبیعی که دارد از نظر جغرافیایی در فصول سرد زندگی در آن سخت است. مردم این مناطق به خوبی سکونتگاههای خود را با این سرایط وفق داده اند. نمونه آن منطقه «کردستان» است که هم از نظر فرهنگی بسیار غنی است و هم تاریخی . در این استان کشور که طبیعت آن را کوهستان ها بلند و دره های عمیقی که در میانشان نهر هایی نیز روان است تشکیل می دهد، مردم با مصالح بوم آورد که عمدتا سنگ ، خاک و چوب است خانه های خود را می سازند. این خانه ها در دامنه کوهها به صورت فشرده در کنار یکدیگر ساخته می شوند تا سدی در برابر سرمای کوهستان، برف و یخبندان باشند.
این را می توان در شهر ها و روستاهای واقع در رشته کوه البرز نیز مشاهده کرد. روستاهایی که به بهترین و زیباترین شکل ممکن در دامنه کوهها در کنار یکدیگر سازمان داده شده اند. حیاط یک خانه پشت بام خانه دیگر است و معابر با توجه به نوع لند فرم زمین در میان بافت حرکت می کند و بناها را به یکدیگر متصل می کند.
به طور کلی میتوان گفت با توجه به شرایط جغرافیایی، اقلیمی و فرهنگی متفاوتی که مردم ایران (در عین پیوستگی ملی که با هم دارند ) سبب شده است که ایران معماری های متفاوتی را در یک جغرافیا در کنار یکدیگر داشته باشد. هر معماری جهان معماری خود را دارد و می توان بسیار از آنها آموخت و معاصر سازیشان کرد. مردم ایران در کنار اندیشه ایرانشهری که قرن هاست در کنار یکدیگر ساخته اند یاد گرفته اند که چگونه جهان بینی خود را با طبیعت و اقلیم خود ترکیب کرده و معماری را تبلور آن آمیختگی نمایند.



